متن آهنگ
بیا بهار من،
ز شوق روی تو
ترانه سر کشم،
در آرزوی تو
نسیم صبح اگر،
گذر کند به من
نوازشم کند،
هوای کوی تو
ای جنون بیقرار
ای چلچراغ قلب من
قسم به عشق و جان بیقرار من
که جان دهم، همیشه من برای تو
دلم چو میرود مست و بیقرار
رها شوم به کهکشان موی تو
شعر و ملودی: محمد اخوان
داستان
«چلچراغ؛ نوری که از اعماق عشق طلوع کرد»
در ژرفای بیکران دریا، روحی سرگردان در سکوت و تاریکی غوطهور است؛ جایی میان فراموشی و
بیداری.
اعماق آب چنان مانَد، گویی درون انسان است؛ همان جایی که رازها، دردها و عشقهای پنهان در
آن
دفن شدهاند.
در آن سکوت ابدی، نوری پدیدار میشود؛
چلچراغی که نه با آتش دنیا، بلکه با شعله عشق روشن شده است.
این نور، ندای محبوب است؛ ندایی که او را به سوی سرچشمه هستی فرا میخواند.
«بیا بهار من...»
آمدن بهاری که نه در زمین، بلکه در جان انسان شکوفا میشود.
«ز شوق روی تو، ترانه سر کشم...»
وقتی روح به دیدار نور میرسد، خاموشی پایان مییابد و وجود، تبدیل به نغمه میشود.
نسیم صبح، همان نفخهای است که جان مرده را زنده میکند؛
و کوی یار، همان مقام آرامشی است که سالک پس از عبور از تاریکی به آن میرسد.
«ای چلچراغ قلب من...»
بعداز این گذر، چلچراغ قلبش را روشن کرده است.
روح از اعماق دریا بالا میآید؛
از ظلمت به نور، از سکوت به آواز، از تنهایی به وصال.
و وقتی به ساحل میرسد، دیگر همان انسان نخست نیست؛
او با نور درون خود یکی شده است، با عشق عجین شده است.
«هر انسانی دریایی از راز است؛ و در عمیقترین تاریکیهای وجودش، چراغی پنهان دارد که با
عشق
روشن میشود.»
محمد اخوان
موزیک ویدیو
لیست پخش